دل نوشــــــتــه هـــای مــــن

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند
...
محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ،

نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ...

صدایت را می شنوم ...

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم،

هر جا که باشی...

+ تاریخ پنج‌شنبه 05 بهمن 1391 ساعت 00:44 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

عاشقانه هایم را سرودم

و تو هرگز نخواندی و نخواهی خواند...

اینجا شب من طولانی است...

باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست...

+ تاریخ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ساعت 16:23 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

دیوانه ام می كند ...!

فكر اینكه .. زنده زنده .. نیمی از من را .. از من جدا كنند !

لطفا ...

تا زنده ام

بــــــــــــــــــمان.....

 

+ تاریخ شنبه 30 دی 1391 ساعت 23:02 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 

 

 

و نترسیم از مرگ....

 

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ وارونه یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ با خوشه انگور می اید به دهان

... مرگ گاهی ریحان می چیند

مرگ گاهی ودکا می نوشد

گاه در سایه نشسته است به ما مینگرد

 

 

و همه میدانیم ریه های لذت,پر اکسژن مرگ است....

+ تاریخ جمعه 29 دی 1391 ساعت 20:38 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 

 

تـ ـو بـ ـرو…
مـ ـن هم برای اینکـ ـه راحـ ـت تربروی…
می گویـ ـم : برو “خیـ ـالی نیسـ ـت “
…امـ ـا…
… کیسـ ـت که ندانـ ـد…
... …بی تـ ـو…
تنهـ ــا چیـ ـزی کـ ــه هسـ ـت…..
“خیـ ـال توسـ ـت”
+ تاریخ جمعه 29 دی 1391 ساعت 20:34 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 

می آیی و می روی.

هیچ وقت نمی مانی.

دوره گردی هستی

که دور زندگی ام

فقط قدم می زنی...

+ تاریخ جمعه 29 دی 1391 ساعت 20:22 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 

یگذار هر کسی هر چه دوست دارد بگوید..

مهم اینست که تو دردانه ی منی..
و من از تمام خوبی های دنیا فقط و فقط تو را میخواهم..♥
گر چه نه اسمت کنار اسم من..

... نه سقفت هم سقف من ...
نه دستت در دست من است...
 
 
 
 
 
 
 
+ تاریخ جمعه 29 دی 1391 ساعت 00:32 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

+ تاریخ سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 16:18 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

در این روز بارانی ،هوا پر شده از عطر عشقت

تو را سپرده ام به نسیمی که بوی باران میدهد

بارانی که مرا لبریز میکند از آنچه قلبم را پر تپش کرده ...

دستهایم پر از لطافت دستان تو ، آغوشم باز است برای در میان گرفتن تو

تا از خیسی تنت خیستر شوم در زیر باران

تا فاصله بگیرم از زمین و آسمان

تا بروم به رویاهایم ، نمیخواهم لحظه ای حس کنم که در خیالاتم

از عشق تو به جنون رسیدم ، چه سختی هایی کشیدم

تا در زیر باران به تو رسیدم و اینجا طعم شیرین عشق را با تو چشیدم

در این روز بارانی ، هوا پر شده از حضور مهربانت ، نه در جستجوی یک سرپناهیم

نه به انتظار رفتن ابرهاییم ، همین حال را میخواهیم با این هوای عاشقانه

همینجا را میخواهیم با این حس شاعرانه

وقتی با تو قدم میزنم در زیر باران ، قدر تو را میدانم بیشتر از هر زمان

میرویم و میرویم در زیر باران، نه خستگی است در پاهایمان

نه نا امیدی در دلهایمان ، من هستم و تو هستی و خدایمان

عطر دوستت دارم ها پر شده ، هر قطره از باران با عشق می آید

و تن ما را خیس میکند ، تا هر دویمان بوی عشق را بدهیم

در زیر همین باران همیشه با من بمان ای عشق بی پایان ،

نگذار زندگی مان مثل کویر باشد

من از درد کویر رها شدم و با یک قطره باران به دریای بی انتهای دلت رسیدم

غرق شدم ، عاشق شدم و اینک عاشقانه میپرستم تو را

 

+ تاریخ سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 00:20 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

بــے פֿـيـــآلـ استــ

 

פֿـيلـے بـے פֿـيـــآلـ

 

هـَمـاלּ ڪـَسے ڪـِـہ تـَمــآمـ פֿـيـــآلـ مَـלּ استـ

+ تاریخ چهارشنبه 20 دی 1391 ساعت 10:15 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران