دل نوشــــــتــه هـــای مــــن

 

 

 


 قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

+ تاریخ چهارشنبه 08 آذر 1391 ساعت 23:52 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

   تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد .

   تو همسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد .

    تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم .

   دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ، چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد !

    من پر از درد بودم و خسته ، اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد !

    هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

    تو با منی و من تنها نشسته ام  ، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام ! 

    نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام  ...

 

 

+ تاریخ چهارشنبه 08 آذر 1391 ساعت 23:43 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

 

 
+ تاریخ چهارشنبه 08 آذر 1391 ساعت 23:32 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 بذار دستاتو تو دستام ، حالا!
تورا می بینمت هر روز از این بالا
تو آسان می شوی با من
لبالب می شوی تا من
تورا با عشق می کشم در آغوشم

چرا انقدر نا امید
چرا انقدر با تردید
به تو نزدیکِ نزدیکم
به تو نزدیکتر از خورشید!

بذار دستاتو تو دستام ، حالا!
تورا می بینمت هر روز از این بالا
به باور می رسم با تو
نمی دانم منم یا تو

گذر کردم از این تردید
پرم از باور و امید
گذشتم از منو از من
گذشتم از قفس از تن
نه دلتنگم ، نه تاریکم
به تو نزدیکِ نزدیکم!

+ تاریخ چهارشنبه 08 آذر 1391 ساعت 23:10 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

گاه دلتنگ میــشوم دلتنــگ تــر از  تـمــــــام دلـتـنـگــی هـــا

حســرت را می شمارم

و باخــتن هـا

و صـدای شکــستن را

نمـیدانـم کـدامین امـید را نا امـید کـردم

و کـدام خـواهـش را نشـنیم

وبـه کدامـــین دلتنگــی خنـــدیـــدم

کـــه چنــین دلتنگـــــم...

+ تاریخ جمعه 03 آذر 1391 ساعت 11:13 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

 

 

چشمان من به دیده او خیره مانده بود

 

 

جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

 

 

آه از آن صفای خدایی زبان دل

 

 

اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما

 

 

ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید

 

 

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

 

 

آنگاه سر بر دامن آن سنگدل گذاشت

 

 

آهی کشید از حسرت که این منم

 

 

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

 

 

باز آن سرود مهر و محبت

 

 

ولی چه سود ...

 

 

ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت

 

 

من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود....

 

+ تاریخ پنج‌شنبه 25 آبان 1391 ساعت 00:43 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

امروز روز من است و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
تولـــدم مبارک

+ تاریخ یکشنبه 14 آبان 1391 ساعت 20:23 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

با تو بودن همیشه پر معناست 

بی تو روحم گرفته و تنهاست

با تو یك كاسه آب یك دریاست 

بی تو دردم به وسعت صحراست

+ تاریخ جمعه 12 آبان 1391 ساعت 16:36 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)


قسمت این بود که من با تو معاصر باشم 

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی 

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

+ تاریخ جمعه 12 آبان 1391 ساعت 16:29 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

+ تاریخ جمعه 12 آبان 1391 ساعت 15:02 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران