دل نوشــــــتــه هـــای مــــن

 

 

چشمان من به دیده او خیره مانده بود

 

 

جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما

 

 

آه از آن صفای خدایی زبان دل

 

 

اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما

 

 

ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید

 

 

آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم

 

 

آنگاه سر بر دامن آن سنگدل گذاشت

 

 

آهی کشید از حسرت که این منم

 

 

باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب

 

 

باز آن سرود مهر و محبت

 

 

ولی چه سود ...

 

 

ما هرکدام رفته به دنبال سرنوشت

 

 

من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود....

 


+ تاریخ پنج‌شنبه 25 آبان 1391 ساعت 00:43 نویسنده a6ima6i | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید