|
دل نوشــــــتــه هـــای مــــن |
|
|
گمم نکن...
در گوشه
ای از حافظه ات آرام مینشینم...
فقط بگذار بمانم!
ز تـــو "شـراب" انــداخــتـه ایـن شعـــر !!!
نمــی تـــوانـــم بـــنـویــسمـت …
بـس کــه مــــرا گـــرفــتـه ای …
زمین کج است!
اما من ، هنوز هم
خوش رقصی می کنم
به سازِ تو!!!
سیمرغ عشق مرا بگویید
به انتظار ننشیند
من تمام پرهایم را
به قرص نانی داده ام !!
وقتی در کنارت می ایستم!!
وقتی صدای تپش قلبت،صدای نفس هایت...گوشواره ی جانم می شود...
تو را در آغوش می گیرم...
اما وقتی آغوش باز می کنم برای بوسیدنت...
نیستی!!!
انگار رفته ای...
آری...سالهاست که من با رویای نفس های گرم آن دیدار کوتاه زندگی می کنم...
![]() می روم و پشت سرم آب نمی ریزند...
وقتی هوای رفتن دارم
دریا هم به پایم بریزند بر نمی گردم...
![]() خاطره یعنی...
یک سکوت غیر منتظره میان خنده هایی بلند...
دست به دامن خدا که میشوم ...
چیزی آهسته درون من به صدا میاید که: نترس!
از باختن تا ساختن دوباره …
فاصله ای نیست …
روزگار!!!
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد
"عاشق" که میشوی ،
همه چیز "بی علت" می شود ...
و تمام دنیا "علـت" میشود ،
تا "عـشق" را از تو بگیرد .
|
|