|
دل نوشــــــتــه هـــای مــــن |
|
|
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . . منتظر آن روز هستم مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
آرزو دارم شبی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .
وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت . . .
وقتی که عاشق نیستی هیچی واست مهم نیست و به دل سوخته ها میخندی وقتی که عاشق میشی هچکس واست مهم نیست واسه عشقت تلف میشی وقتی که دلتو میسوزونه میره تازه میفهمی نصف عمرت بر فناست
تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است …
تورا در قلب شعرم میگذارم به نام عشق آن را می نگارم تمام حرف من در شعر این بود تو را تا بی نهایت دوست دارم
دوثت دارم را با ث نوشتم تا بدونی ثانیه ها را به امید دیدارت طی می کنم
|
|