|
دل نوشــــــتــه هـــای مــــن |
|
|
نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کارهایم را به انجام می رسانم آن گاه که باید لبخند، می زنم حتی گاه قهقهه می زنم ولی از ته قلب تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت و یک ساعت یک روز طول می کشد آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ……..
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم و حسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را
بعضی دردها و چیزها چقدر دیدن و شنیدنش تحمل میخواد…. خالی ام از حرف…. پرم از دلتنگی!!
چنديست درنـــــــبودنت به ســــــــاعت شــــــني مينگـــــــرم....يـــــك صــــحرا گــــذشت..... مـــي ســــپارمــــت به خدا خــــدايـــي كـــــه هــــــيچوقت نـخواست تورا به من بسپارد!! چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم چو بامداد خوش دوستت دارم به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم
نبودی بی تو پنهان گریه کردم.... تو را دیدم و خندان گریه کردم... برای اینکه اشکهایم را نبینی... نشستم زیر باران گریه کردم...
ســـکوتـــم را بــه بـــاران هــدیــه کـــردم تمــــام زنـــدگی را گـــریه کـــردم نـبــودی در فــراق شــانــه هــایــت بـه هــر خــاکی رســیدم تکــیه کـــردم
تو تو عشق من ، امید من بودی تو میراثی از دل تنگم بودی تو رفتی و من ماندم و تنهایی تو دفتر خاطرات قشنگم بودی
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟” شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی” مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن,حالا که دیگر نیستم
|
|